ابن قتيبة الدينوري ( مترجم : ناصر طباطبايى )
86
الإمامة والسياسة ( امامت وسياست ، تاريخ خلفاء ) ( فارسى ) ( چاپ ققنوس )
معاويهاند . وى پسر عموى عثمان است ، اگر به نزد معاويه برويم ، معاويه ما را بر شام حاكم مىگرداند . عبد الله بن عامر به آنان گفت : اگر شما بر على پيروز شديد ، شام را در دست خود داريد و اگر على بر شما پيروز شد در اين صورت معاويه پناهگاه شماست . اين نامههاى مردم بصره است كه براى من فرستادهاند . يعلى بن منبه كه بسيار زيرك و دانا بود گفت : بزرگان ، كار را اندازه گيريد آن گاه آهنگ كوچ كنيد . معاويه گوى سبقت را از شما ربوده است و شما نيز به نزد او خواهيد رفت . معاويه پسر عموى عثمان است . اگر معاويه شما را از شام بيرون راند چه خواهيد كرد ، يا اين كه به شما بگويد كار را به شورا تسليم كنيد ؟ آيا با او مىجنگيد يا اين كه كار را به شورا تسليم مىكنيد و از شام بيرون مىرويد ؟ زشتتر از اين وقتى است كه نزد مردى برويد كه كار در دست اوست و او از شما سبقت گرفته است و مىخواهيد او را از آن بيرون كنيد . هر دو يكصدا گفتند پس به كجا برويم . عبد الله بن عامر گفت : به بصره . زبير به عبد الله بن عامر گفت : بزرگان بصره چه كسانى هستند ؟ عبد الله گفت : سه نفر كه هر كدام از آنان مورد حمايت بصريان هستند ، كعب بن سور ، منذر بن ربيعه ، احنف بن قيس . طلحه و زبير به كعب بن سور چنين نوشتند : تو از سوى عمر بن خطاب قاضى بودى ، همچنين بزرگ بصره و سرور مردم يمن هستى . تو به واسطهء آزارهايى كه عثمان مىديد ، خشمناك بودى ، پس در اين روز نيز به واسطهء كشته شدن او خشمناك باش . و السلام . آنان به احنف بن قيس چنين نوشتند : تو فرستادهء عمر بن خطاب و سنگ صبور مردم عراقى ، تو از كارهاى عثمان آگاه بودى ، ما نيز به سوى تو مىآييم . و السلام . و در نامهاى به منذر بن ربيعه چنين نوشتند : پدر تو در جاهليت و در اسلام سرور بود . تو همچون جانشين شايسته براى پدرت هستى ، عثمان كشته شد و چه كسى بهتر از تو كه از وى حمايت كنى و براى كشته شدن او خشمناك باشى . و السلام .